این روزها سخت از بعضی ادمها دلگیرم، دلتنگ کودکی هایم شده ام
انجا که بغض میکنی و گوشه ای میرفتی زانوهایت را بغل میکردی
و با ریشه های فرش بازی میکردی، حق حق میزدی،
بعد ناگهان دستانی مهربان تو رادر اغوشت میکشید، خودت را در بغلش محو میکردی
بغضت میترکید، اشکهای قطره قطره ات را همراه با نوازش پاک میکرد،
در نهایت منتظر بهترین جمله زندگیت میشدی؟!
(( بگو کیست تا خودم فردا به حسابش برسم ))
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 10:45 توسط امیر
|